خداوندا نمی دانم چه می خواهی تو از جانم و بی آنکه خود خواهی اسیر زندگی کردی خداوندا اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی و عزتت را برای تکه نانی زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین وآسمان را کفر می گویی، نمی گویی؟!
خداوندا اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان می شوی از قصه ی خلقت از این بودن از این بدعت!
"خداوندا تو مسئولی"
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۱ ساعت 17:40 توسط یه دختر خوب
|
به نام خداوند گیتار عشق